سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
*عاشقانه های بی جواب*

































*عاشقانه های بی جواب*

   1   2      >

مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم


با خیال او ولی تنهای تنها میروم


در جوابم شاید او حتی نگوید “کیستی ؟    


شاید او حتی بگوید “لایق من نیستی  


مینویسم من که عمری با خیالت زیستم


گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم...


نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت 5:42 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام


وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام


دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام


من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام


کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....


نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت 5:40 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

چه مهمان های بی دردسری هستند مردگان...


نه به دستی ظرفی را چرک می کنند...


ونه به حرفی دلی را آلوده...


تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت...!!!


نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت 5:25 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

دلم شکست...احساسم شکست...دنیایم شکست...


چه بشکن بشکنیست این روزها...


دل می شکند...چشم می شکند...عشق می شکند...جان می شکند...


وآخر هم انسان می شکند...


کیست که این شکسته ها را جمع کند...؟


 


باتشکر از بهترین دوستم (مینا)که این دلنوشته قشنگ رو نوشته...


نوشته شده در پنج شنبه 28/2/91ساعت 5:19 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

این هم از یک عمر مستی کردنم


سالها شبنم پرستی کردنم


ای دلم زهر جدایی را بخور


چوب عمری باوفایی را بخور


ای دلم دیدی که ماتت کردو رفت


خنده ای بر خاطراتت کردورفت


من که گفتم این بهار افسردنیست


من که گفتم این پرستو مردنیست


آه!عجب کاری به دستم داد دل


هم شکست و هم شکستم داد دل....


نوشته شده در دوشنبه 28/1/91ساعت 11:19 صبح توسط بهاره نظرات ( ) |

اسم قاشق را گذاشتی قطار...هواپیما...کشتی...!


تا یک لقمه بیشتر بخورم...!


یادت هست مادر...؟!؟


شدی خلبان...ملوان...لوکوموتیوران...!


می گفتی بخور،بزرگ شی...قوی شی...آقا شیره شی...!


ومن عادت کردم هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم بخورم،حتی...


بغض های نترکیده ام را...!!!


نوشته شده در یکشنبه 27/1/91ساعت 6:58 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

وقتی به جز وصال به دردم نمی خورد


قهوه نریز فال به دردم نمی خورد


من سردم است و چاره فقط دستهای توست


گولم نزن که شال به دردم نمی خورد


مردان ایده آل پرند در فضای من


من مرد ایده آل به دردم نمی خورد


من تشنه ی توام عطشم داغ و واقعی ست


تمثیل و قیل و قال به دردم نمی خورد


این دکمه های باز صریحم نموده اند


توی قفس که بال به دردم نمی خورد


من از بهشت و آدم وحوا فراریم


چون سیب و پرتقال به دردم نمی خورد


از خاطرات خوب گذشته نگو عزیز


تقویم پارسال به دردم نمی خورد


آخر،کجای سیب شبیه سه نقطه است؟


من نقطه چین کال به دردم نمی خورد


یا خون من به گردن تو یا بگو بله!!!


در عشق احتمال به دردم نمی خورد


حالا بریز قهوه و آن را بنوش و بعد


بی تو دگر زندگی به دردم نمی خورد...


 


ممنون از دوست عزیزم شایلی که کامل این شعرو برام آورد...


نوشته شده در چهارشنبه 24/12/90ساعت 10:8 صبح توسط بهاره نظرات ( ) |

وقتی که دیگر نبود


من به بودنش نیازمند شدم


وقتی که دیگر رفت


من به انتظار آمدنش نشستم


وقتی که دیگر نمی*توانست مرا دوست بدارد


من او را دوست داشتم


وقتی که او تمام کرد


من شروع کردم


وقتی که او تمام شد


من آغاز کردم


چه سخت است تنها متولد شدن


مثل تنها زندگی کردن است


مثل تنها مردن


دکتر علی شریعتی


نوشته شده در شنبه 20/12/90ساعت 6:30 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

می خواست از هم جداشیم...


می گفت:نه زنانگی بلدی! نه زیبایی!


نه چای خوش طعم می دانی چیست؟ نه میوه پوست کندن!


می گفت: محوی. . . . . به مثال معلول ها!!!


خیلی چیزهای دیگر هم می گفت. . .


باز هم محو بودم. . . . . به مثال معلول ها!!!


راستیتش هیچ از حرفهایش نفهمیدم!


وقتی صدای بسته شدن در آمد. . . دلم لرزید. . . از محوی در آمدم!!!


فهمیدم این مدت چه می گفت؟!


فهمیدم هیچ از من نمی دانست. . .


فهمیدم دو چشم بودنم را نمی دانست. . .


تمنا بودنم را نمی دانست. . .


زنانگی. . .زیبایی. . . چای خوش طعم. . . مهمانداری. . .هیچ نمی دانستم. . .


             من فقط مست بودنش بودم. . .


                                                   چیزی که او نمی دانست. . . !


 


«این دلنوشته بسیار زیبا رو دوست عزیزم غزل نوشته،من که خیـــــلی خوشم اومد...


امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...   نظر یادتون نره»


نوشته شده در دوشنبه 24/11/90ساعت 8:14 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |


حرفهایم را تعبیر می کنی،سکوتم را تفسیر،دیروز را فراموش،فردایم را پیشگویی،


 


به نبودنم مشکوکی،به بودنم مردد،از هیچ گلایه می سازی،از همه چیز بهانه،من کجای این نمایشم؟    !


 


خدایا کسی را که قسمت دیگریست سر راهمان قرار مده تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و  


 


روزهای خوشش با دیگری...!!


 



 


نوشته شده در یکشنبه 23/11/90ساعت 7:35 عصر توسط بهاره نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak